فضل مفسرین و محدثین | زندگی نامه مفسر بزرگ مرحوم طبرسی
به گزارش سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، علمای شیعه همواره در پرتو خورشید وحى و هدایت پیامبران و امامت و رهبرى ائمه (ع)، سره را از ناسره بازشناخته و با تحمل زحمتهاى فراوان، آثار ماندگار گرانسنگى را به یادگار گذاردهاند. بر ماست که از یافتهها و آموختههاى آنان بهره گیریم؛ زیرا گفتار و نوشتار آنان بسان چراغى در ظلمت شب نور مىافشاند، چونان چشمهاى تشنگان طریقت را سیراب مىسازد و همچون طوفانى خار و خسها را از مسیر برمىدارد و انسان را به سرمنزل مقصود رهنمون مىگردد.
از جمله قلهسانان دین و اندیشه، مفسر کبیر امینالاسلام جناب شیخ طبرسی است که با تألیف تفسیر شریف «مجمع البیان»، هم خدمتی شایان به اسلام نمود و هم لکه اتهام عدم اهتمام به قرآن را از دامن جامعه شیعه زدود.
نام وی فضل و نام پدرش حسن مىباشد. کنیه او ابوعلى و لقبش را امینالدّین یا امینالاسلام گفتهاند.
شهرتش طبرسى است که طبرس همان تفرش از مضافات اراک مىباشد. در آن عصر، تفرش از اعمال قم محسوب مىشده است.
ولادت
از آنجا که شیخ طبرسى در مقدمه «مجمع البیان» مینویسد: شروع به این تفسیر کردم درحالیکه سنم از شصت سال گذشته بود (مثلا ۶۲ سال) و در تفسیر آیه ۱۸۲ سوره بقره میگوید: در شعبان ۵۳۰ این جلد تمام شد، بالفرض اگر یک سال هم این جلد زمان برده باشد، پس ایشان در سال ۵۳۰، شصتوسه سال داشتهاند؛ لذا میشود حدس زد ایشان حدودا متولد ۴۶۷ هستند.
خاندان
خاندان طبرسی همه از بزرگان و عالمان دین بودهاند و هریک را مصنّفاتى برشمردهاند. در اینجا به ذکر سه تن از فرزندان و نواده او اکتفا مىشود:
شیخ رضیالدّین ابونصر حسن بن فضل، فرزند شیخ طبرسى.
علی طبرسى، فرزند دیگر وی است. شاید بهمناسبت نام همین فرزند است، که او را مکنی به ابوعلى نمودهاند.
علی بن حسن، نواده طبرسى، دانشمند بنام عصر خود و صاحب «مشکاة الأنوار».
اقامت
ایشان متجاوز از ۵۰ سال در مشهد مقدّس اقامت داشت و به علّت قرابتش با سادات آل زباره که از اشراف و متنفّذین آن سامان بودند، در آن شهر معزّز و مکرّم مىزیست. در سال ۵۲۳ به سبزوار منتقل شد و در این دیار نیز مورد عنایت و بزرگداشت سادات مذکور بود. طبرسى قریب ۲۵ سال از عمر خود را در این شهر گذرانید و به تصنیف و تألیف پرداخت و عاقبت در همین شهر به سال ۵۴۸ درگذشت و جنازهاش به مشهد مقدّس انتقال و در آن شهر مدفون گشت. آرامگاه او در مشهد معروف است.
اساتید
شیخ ابوعلى حسن بن محمّد بن حسن طوسى، فرزند شیخ طوسى، معروف به مفید ثانى، متوفای حدود ۵۱۵.
شیخ ابوالوفاء عبدالجبّار بن عبداللّه بن علی مقرى نیشابورى، ملقّب به مفید رازى که در رى فقیه شیعه بوده و از شیخ طوسى روایت مىکند.
شیخ اجل حسن بن حسین بن حسن بن بابویه قمّى رازی، جدّ شیخ منتجبالدّین.
شیخ امام موفّقالدّین حسین بن فتح واعظ بکرآبادی جرجانى.
سید محمّد بن حسین حسینی قصبی جرجانى.
شیخ ابوالفتح عبداللّه بن عبدالکریم بن هوازن القشیرى.
شیخ ابوالحسن عبیداللّه محمّد بن حسین بیهقى.
شیخ جعفر بن محمّد بن موسى بن جعفر دوریستی.
موفّق بن عبداللّه عارف نوقانی، معروف به حاکم.
شاگردان
فرزندش شیخ حسن بن فضل طبرسى، صاحب کتاب «مکارم الأخلاق»، از اکابر علمای قرن ششم.
ابن شهرآشوب مازندرانی (۴۸۹-۵۸۸).
شیخ منتجبالدّین رازی (۵۰۴-۵۸۵).
سید فضلاللّه راوندى، متوفای ۵۷۰.
قطبالدین راوندی، متوفای ۵۷۳.
سید شرفشاه بن محمّد حسینى افطسی نیشابوری، معروف به «زباره».
شیخ ابومحمّد عبداللّه بن جعفر بن محمّد دوریستى.
شیخ شاذان بن جبرئیل بن اسماعیل قمّى، متوفای حدود سال ۶۰۰.
برهانالدّین بن محمّد بن علی قزوینى همدانى.
سید ابوالحمد مهدى بن نزار حسینی قائنی.
تألیفات
الآداب الدّینیة للخزانة المعینیة.
أسرار الإمامة.
إعلام الورى بأعلام الهدى.
تاج الموالید.
الجواهر، در نحو.
رساله حقائق الأمور.
عدّة السّفر و عمدة الحضر.
العمدة فی أصول الدّین و الفرائض و النّوافل.
غنیة العابد و منیة الزّاهد.
الفائق.
کنوز النّجاح، در ادعیه.
مشکاة الأنوار فی الأخبار.
معارج السّؤال.
نثر اللّئالی.
النّور المبین.
روایت صحیفة الرّضا.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن.
الکاف الشّاف عن الکشاف.
جوامع الجامع.
وفات
مفسر بزرگ قرآن و عالم ربّانى، امینالاسلام طبرسى پس از حدود ۹۰ سال زندگى سراسر تلاش و مجاهده، در سال ۵۴۸ هجرى در بیهق از دنیا رفت.
بدن مطهر او را از بیهق به مشهد مقدس انتقال داده و در جوار مرقد امام هشتم شیعیان، به خاک سپردند.
مرقد شریف او هماکنون نیز زیارتگاه شیعیان و ارادتمندان خاندان پیامبر (ع) است.
اما داستانی در خصوص اتفاق عجیب و سکته مرحوم طبرسی نیز نقل میکنند که از منبعی به بررسی آن میپردازیم:
در کتاب ریاض العلماء، داستانی شگفت به طبرسی نسبت داده شده است که خلاصهی آن چنین است: از غرایب احوال و کرامت شیخ طبرسی آن که مشهور است که وی دچار سکته شد و از دنیا رفت. پس از غسل و کفن او را به خاک سپردند. از قضا در خاک به هوش آمد، چون خود را به این حال دید نذر کرد اگر نجات یابد، کتابی در تفسیر قرآن کریم تألیف نماید. در همان حال کفن دزدی از آن جا میگذشت، چون قبر تازهای یافت به طمع سرقت کفن، آن قبر را نبش کرد، و از این رهگذر شیخ نجات یافت. [۱]چنین قصّهای را به صاحب تفسیر منهج الصادقین نیز نسبت دادهاند. [۲]فاضل نوری در مستدرک الوسایل پس از ذکر این داستان میگوید: «من این داستان را با همهی شهرتش در مؤلّفات هیچ یک از عالمان پیش از صاحب ریاض ندیدهام.» البتّه در این جا این نکته را باید یادآوری کرد که نه تنها آثار جعل و کذب بر این قصه هویدا است بلکه عدم امکان وقوع این افسانه امری روشن است به دلایل زیر:
۱. این داستان در هیچ یک از مؤلّفات پیشینیان چنان که فاضل نوری به آن اشاره کرده است، ذکر نشده است. حتّی مستند صاحب ریاض نیز شهرت محض بوده با توجّه به این که فاصلهی زمانی مرگ مرحوم طبرسی تا زمان نگارش کتاب ریاض العلما حدود پنج قرن میباشد و بسیار بعید مینماید که این واقعه اتّفاق افتاده باشد ولی در طول این پنج قرن در هیچ کتابی ثبت نشده باشد.
۲. بعید است که انسانی که سکته کرده در قبر به هوش آید و به جایگاه و موقعیّت خویش پی ببرد و با خود نذری کند و بعد هم به طور اتّفاقی کفن دزدی قبر را بشکافد و او را نجات دهد. چون به فرض اگر کسی سکته کرده باشد و در حقیقت نمرده باشد، این شخص در شرایط خاص و به بیان امروزی با شوک الکتریکی و تنفس مصنوعی و مراقبتهای ویژه ممکن است دوباره برگردد، امّا چگونه متصوّر است با قرار گرفتن در تنگنای قبر و سلب موقعیّت حتّی تنفس عادی این شخص نجات یابد، آن هم در شرایطی کاملا عادی و فعالیِت سالم ذهنی که با خود نذری کند.
۳. اگر این داستان حقیقت داشت، یقیناً خود مرحوم طبرسی آن را در مقدمهی تفسیر ذکر میکرد و میگفت که من این تفسیر را به انگیزه ادای نذری که در قبر داشتهام نوشتهام، در حالی که و در مقدمهی تفسیر خود چنین بیان میدارد: «از آغاز جوانی رغبت زیادی به فراهم آوردن کتابی در تفسیر داشتم، لکن حوادث روزگار و موانع آن این مهمّ را به تأخیر انداخت و اکنون که سالیان عمر من به شصت آمده عنایت مولی ابی منصور محمد بن یحیی بن هبه الله مرا در این امر مهمّ یاری نمود ...» [۳]در پایان تذکّر این نکته لازم است که گر هر وقوع چنین حادثهای محال عقلی نمیباشد و ممکن است اتّفاق افتد، ولی ثبوت چنین واقعهای برای شخص خاصی نیاز به دلیل قطعی دارد که ما در مورد صاحب تفسیر مجمع البیان به مدرکی که ثبوت آن را یقینی سازد، دست نیافتیم؛ هر چند ممکن است که این حادثه اتّفاق افتاده باشد ولی مدارک یقین آور مربوط به آن به دست ما نرسیده است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. کریمان، حسین، طبرسی، مجمع البیان، ج ۱، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۱. ص ۲۲۷.
۲. دیدار با ابرار، شمارهی ۵۵، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی.
پی نوشت ها:
[۱]. افندی اصفهانی، میرزا عبدالله، ریاض العلماء، وحیانی الفضلا، قم، انتشارات خیام، ۱۴۰۱، ج ۴، ص ۳۵۸.
[۲]. موسوی خوانساری، میرزا محمد باقر، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، قم، انتشارات مهر استوار، ۱۳۹۲ ق، ج ۵، ص ۳۶۲.
[۳]. طبرسی، مجمع البیان، چاپ بیروت، ج ۱، ص ۷۵.